°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO

اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری

اواره

 

 

 

تبادل لینک در فیس بوکتبادل لینک در فیس بوکتبادل لینک در فیس بوک

 

 

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟ 

دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟ 

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشقکن‌

 
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟ 

مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود 
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟ 

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ! 
در
 دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین 
شرح این زيبايی
 از بیگانه می‌خواهی چه کار؟ 

شرم را بگذار و یک آغوش در من گريه  کن‌ 
گریه کن پس شانه‌ی بيگانه می‌خواهی چه کار؟ 


[ جمعه 02 فروردین 1392 ] [ 22:47 ] [ shamimeshgh_m ] [ ارسال نظر(0) ]